بازگشت

harm

/hɑːrm/
1verb (فعل)common
past (گذشته): harmedpast participle (مفعولی): harmed-ing (حال): harming3rd (سوم): harms
آسیب رساندنمخاطره داشتن

آسیب جسمی یا خسارت به کسی یا چیزی وارد کردن

To cause physical injury or damage to someone or something

«سیگار کشیدن می‌تواند به ریه‌های شما آسیب بزند.»

Smoking can harm your lungs.

«او قصد نداشت به کسی آسیب برساند.»

He didn’t mean to harm anyone.

تفاوت با واژه‌های مشابه
injureصدمه زدن

رایج. وقتی به آسیب جسمی اشاره دارد جایگزین harm می‌شود، مثلاً «پایش صدمه دید»، اما برای آسیب معنوی کمتر به کار می‌رود.

Common. Can replace 'harm' when referring to physical damage, e.g. 'He injured his leg', but less common for abstract damage.

damageخراب کردن

رایج. اغلب برای خسارت مادی است، مثلاً «طوفان به سقف آسیب زد»، برای آسیب عاطفی مناسب نیست.

Common. Focuses on physical or material impairment, e.g. 'The storm damaged the roof', not suitable for emotional harm.

متضادها
2noun (اسم)common
آسیبخسارتضرر

آسیب یا خسارت جسمی یا تأثیر منفی

Physical injury, damage, or negative effect

«در حادثه آسیبی به او نرسید.»

He suffered no harm in the accident.

«مواد شیمیایی می‌توانند به محیط زیست آسیب بزنند.»

The chemicals can cause harm to the environment.

تفاوت با واژه‌های مشابه
damageخسارت

رایج. معمولاً به خسارت به اشیاء یا دارایی اشاره دارد ولی برای آسیب معنوی هم به کار می‌رود.

Common. Usually refers to harm done to things or property, but also used for abstract harm.

injuryجراحت

رایج. به طور خاص به آسیب یا زخم جسمی اشاره دارد، کمتر برای آسیب معنوی کاربرد دارد.

Common. Specifically physical harm or wound. Less suitable for abstract harm.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000