have to
فعل عبارتی — مجبور بودن
مجبور بودن به انجام کاری؛ باید. برای بیان ضرورت یا الزام استفاده میشود.
To be obliged to; must. Expresses necessity or obligation.
«من امروز باید زودتر بروم.»
“I have to leave early today.”
«او گاهی اوقات مجبور است آخر هفتهها کار کند.»
“She has to work on weekends sometimes.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. بیانگر اجبار یا ضرورت قوی است. 'Must' میتواند قویتر و رسمیتر از 'have to' باشد، به خصوص وقتی از اقتدار گوینده نشأت میگیرد. 'شما باید این گزارش را امروز تمام کنید' یک دستور قوی است، 'شما مجبورید این گزارش را امروز تمام کنید' بیشتر بیان واقعیت یا الزام بیرونی است.
Common. Expresses strong obligation or necessity. 'Must' can be stronger and more formal than 'have to', especially when it comes from the speaker's authority. 'You must finish this report today' is a strong command, 'You have to finish this report today' is more a statement of fact or external obligation.