hit on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hɪt ɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — مخ زدن

مخ زدنابراز علاقه کردن

به‌طور مستقیم یا مزاحم، علاقه عاشقانه یا جنسی خود را به کسی نشان دادن.

To show sexual or romantic interest in someone in an unwelcome or direct way.

«غریبه‌ای در بار به او مخ زد.»

A stranger hit on her at the bar.

«او مدام به دوستم ابراز علاقه می‌کرد.»

He kept hitting on my friend.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — به فکری رسیدن

به فکری رسیدناتفاقی کشف کردن

اتفاقی به ایده یا راه‌حلی رسیدن یا آن را پیدا کردن.

To think of or discover an idea or solution by chance.

«آن‌ها به راه‌حلی ساده رسیدند.»

They hit on a simple solution.

«او هنگام پیاده‌روی به آن ایده رسید.»

She hit on the idea while walking.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000