بازگشت

immorality

im·mor·al·i·ty/ˌɪməˈræləti/
im-notmoralconforming to right conduct-itystate or quality
noun (اسم)formal
بی‌اخلاقیفسادنااخلاقی

حالت یا کیفیت انجام کاری نادرست یا بد از نظر اخلاقی؛ شرارت.

The state or quality of being morally wrong or bad; wickedness.

«رمان به موضوعات بی‌اخلاقی و رستگاری می‌پردازد.»

The novel explores themes of immorality and redemption.

«او به‌خاطر بی‌اخلاقی‌اش قضاوت شد.»

He was judged for his immorality.

تفاوت با واژه‌های مشابه
viceرذالت

رسمی. اغلب به عادات یا رفتارهای ناپسند اشاره دارد.

Formal. Often refers to immoral habits or behavior.

corruptionفساد

رسمی. می‌تواند به فساد اخلاقی یا نادرستی اشاره کند.

Formal. Can indicate moral decay or dishonesty.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000