بازگشت

impersonally

im·per·son·al·ly/ɪmˈpɜːrsənəli/
im-notpersonalrelating to a person-lyin the manner of
adverb (قید)common
type (نوع): manneradjective (صفت): impersonalposition (جایگاه): middle
به طور غیرشخصیبی‌رنگ و بی‌حس

به گونه‌ای که فاقد احساسات یا اتصال شخصی باشد.

In a way that lacks personal feelings or connection.

«پیام به طور غیرشخصی و بدون احساس داده شد.»

The message was delivered impersonally without emotion.

«او به طور غیرشخصی صحبت کرد و از نظرات شخصی اجتناب کرد.»

She spoke impersonally, avoiding personal opinions.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000