impose constraints

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

im·pose con·straints/ɪmˈpoʊz kənˈstreɪnts/
phrase (عبارت)formal

عبارت — اعمال محدودیت

اعمال محدودیتقید گذاشتن

محدودیت‌هایی تعیین کردن که دامنهٔ انجام کار را کم می‌کند.

To place limits on what can be done.

«بودجه برای پروژه محدودیت ایجاد می‌کند.»

The budget imposes constraints on the project.

«قوانین ممکن است بر توسعه محدودیت اعمال کنند.»

Rules may impose constraints on development.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000