in one's bones

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɪn wʌnz boʊnz/
phrase (عبارت)informal

عبارت — از ته دل

از ته دلدر عمق وجود

به‌صورت عمیق و غریزی احساس یا دانسته شدن.

felt or known very deeply and instinctively

«از ته دلم می‌دانستم که او صادق است.»

I knew in my bones that he was honest.

«او در عمق وجودش حس می‌کرد که تغییر در راه است.»

She felt in her bones that change was coming.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000