in order

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in or·der/ɪn ˈɔrdər/
1phrase (عبارت)common

عبارت — مرتب

مرتبمنظم

مرتب و در وضعیت درست قرار داشتن.

arranged neatly or correctly.

«لطفاً پرونده‌ها را مرتب کن.»

Please put the files in order.

«حالا همه‌چیز مرتب است.»

Everything is in order now.

متضادها
2phrase (عبارت)common

عبارت — لازم بودن

لازم بودنبه‌جا بودن

در وضعیتی لازم یا مناسب برای انجام کاری بودن.

as required or appropriate for a particular purpose.

«بعد از حادثه، برگزاری یک جلسه لازم است.»

A meeting is in order after the accident.

«امشب وقت جشن گرفتن است.»

A celebration is in order tonight.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000