بازگشت

incarcerate

in·car·cer·ate/ɪnˈkɑːrsəreɪt/
verb (فعل)formal
past (گذشته): incarceratedpast participle (مفعولی): incarcerated-ing (حال): incarcerating3rd (سوم): incarcerates
زندانی کردنمحبوس کردن

کسی را در زندان یا محبوس کردن.

To put someone in prison or confined in jail.

«او به مدت پنج سال زندانی شد.»

He was incarcerated for five years.

«قاضی تصمیم گرفت متهم را زندانی کند.»

The judge decided to incarcerate the suspect.

تفاوت با واژه‌های مشابه
imprisonزندانی کردن

رسمی. در زمینه‌های قانونی یا اصلاحی قابل تعویض است.

Formal. Interchangeable in legal or correctional contexts.

jailزندانی کردن

Formal. Similar meaning, often used interchangeably with incarcerate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000