بازگشت

jail

/dʒeɪl/
1noun (اسم)common
plural (جمع): jails
زندانحبسبازداشتگاه

مکانی برای حبس افرادی که متهم یا محکوم به جرم هستند.

A place for the confinement of people accused or convicted of a crime.

«او یک شب پس از اعتراض در زندان گذراند.»

He spent a night in jail after the protest.

«مظنون بدون وثیقه در بازداشتگاه نگهداری شد.»

The suspect was held in jail without bail.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prisonزندان

روزمره. در حالی که هر دو مکان حبس هستند، 'prison' معمولاً برای محکومان به جرایم جدی با احکام طولانی‌تر است، در حالی که 'jail' اغلب برای احکام کوتاه‌تر یا انتظار محاکمه است. 'او به خاطر قتل به زندان فرستاده شد' در مقابل 'او یک شب را در بازداشتگاه گذراند'.

Everyday. While both are places of confinement, 'prison' is typically for those convicted of serious crimes for longer sentences, whereas 'jail' is often for shorter sentences or awaiting trial. 'He was sent to prison for murder' vs 'He spent a night in jail'.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): jailedpast participle (مفعولی): jailed-ing (حال): jailing3rd (سوم): jails
زندانی کردنحبس کردن

کسی را به زندان انداختن.

To put someone in jail.

«پلیس او را به دلیل سرقت زندانی کرد.»

The police jailed him for theft.

«آنها تهدید کردند که معترضان را زندانی خواهند کرد.»

They threatened to jail the protestors.

تفاوت با واژه‌های مشابه
imprisonزندانی کردن

رسمی. به عنوان فعل مستقیماً با 'jail' قابل جایگزینی است. 'قاضی او را زندانی کرد' رسمی‌تر از 'قاضی او را به زندان انداخت' است.

Formal. Directly interchangeable with 'jail' as a verb. 'The judge imprisoned him' is more formal than 'The judge jailed him'.

incarcerateحبس کردن

رسمی/فنی. اغلب در بافت‌های حقوقی یا رسمی استفاده می‌شود، به حبس شدیدتر یا طولانی‌تر اشاره دارد. 'حبس کردن یک مجرم' برای یک حکم طولانی.

Formal/Technical. Often used in legal or official contexts, implies a more severe or lengthy confinement. 'To incarcerate a criminal' for a long sentence.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000