بازگشت

incidental

in·ci·den·tal/ˌɪnsɪˈdɛntəl/
in-notcidentfall/happen-alrelating to
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more incidentalsuperlative (عالی): most incidental
فرعیتصادفی

اتفاقی که به عنوان نتیجه‌ای جزئی یا ثانویه رخ می‌دهد و برنامه‌ریزی نشده است.

Happening as a minor or secondary consequence, not planned.

«هزینه‌های فرعی در بودجه لحاظ نشده‌اند.»

Incidental expenses are not included in the budget.

«اظهارات او فرعی و به موضوع اصلی مربوط نبود.»

His remarks were incidental to the main topic.

تفاوت با واژه‌های مشابه
minorجزئی

رایج؛ اشاره به جنبه‌های کم اهمیت‌تر دارد.

Common; refers to less important aspects.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000