بازگشت

indicate

in·di·cate/ˈɪndɪkeɪt/
in-into / withindic-to say / to show-ateto make / to cause
1verb (فعل)common
past (گذشته): indicatedpast participle (مفعولی): indicated-ing (حال): indicating3rd (سوم): indicates
نشان دادناشاره کردنحاکی بودن

چیزی را با اشاره یا علامت نشان دادن یا مشخص کردن.

To point out or show something, often with a gesture or signal.

«قطب‌نما شمال را نشان می‌دهد.»

The compass indicates north.

«او با دستش نشان داد که از کدام راه برویم.»

She indicated with her hand which way to go.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pointاشاره کردن

روزمره. بر عمل فیزیکیِ جلب توجه با انگشت یا شیء تأکید دارد. "او به خروجی اشاره کرد" درست است، اما "داده‌ها به یک روند اشاره می‌کنند" کمتر از "نشان می‌دهند" رایج است.

Everyday. Emphasizes the physical act of directing attention with a finger or object. 'He pointed to the exit' works, 'The data points a trend' is less common than 'indicates'.

showنشان دادن

روزمره. یک مترادف کلی‌تر برای قابل دیدن یا فهمیدن کردن چیزی. "او راه را به من نشان داد" درست است، و "دماسنج دما را نشان می‌دهد" با "حاکی است" قابل جایگزینی است.

Everyday. A broader synonym for making something visible or understood. 'He showed me the way' works, but 'The meter shows the temperature' is interchangeable with 'indicates'.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): indicatedpast participle (مفعولی): indicated-ing (حال): indicating3rd (سوم): indicates
دلالت کردنحاکی بودننشانگر بودن

نشانه یا علامتی از چیزی بودن؛ دلالت کردن یا تلویحاً اشاره کردن.

To be a sign or symptom of something; to suggest or imply.

«تب اغلب نشان‌دهنده عفونت است.»

Fever often indicates an infection.

«کاهش فروش حاکی از مشکلی در محصول است.»

The declining sales indicate a problem with the product.

تفاوت با واژه‌های مشابه
suggestپیشنهاد کردن / حاکی بودن

روزمره. غالباً برای ارائه یک ایده یا تلویحاً اشاره کردن به چیزی استفاده می‌شود. "شواهد گناه او را نشان می‌دهد" درست است، اما "او یک جلسه پیشنهاد داد" معنای متفاوتی دارد.

Everyday. Often used for offering an idea or indirectly implying something. 'The evidence suggests his guilt' works, but 'He suggested a meeting' is a different meaning.

implyتلویحاً فهماندن / دلالت کردن

رسمی. چیزی را به طور غیرمستقیم بیان یا اعلام کردن. "سکوت او حاکی از توافق بود" درست است، اما "نمودار نشان از افزایش دارد" با "حاکی است" قابل جایگزینی است.

Formal. To express or state indirectly. 'His silence implied agreement' works, but 'The chart implies a rise' is interchangeable with 'indicates'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000