بازگشت

infancy

in·fan·cy/ˈɪnfənsi/
1noun (اسم)common
نوزادیکودکی اولیه

مرحله نخست زندگی کودک، از تولد تا حدود دو سالگی.

The early stage of a child's life, from birth to about two years old.

«او در دوران نوزادی یاد گرفت صحبت کند.»

She learned to speak during her infancy.

«در نوزادی، کودکان خیلی سریع رشد می‌کنند.»

During infancy, babies grow very quickly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
babyhoodدوران نوزادی

روزمره/خنثی. در اشاره به نخستین مراحل زندگی نوزاد قابل تعویض است، مثلاً «در دوران نوزادی» جایگزین «در نوزادی» می‌شود. بیشتر برای تأکید بر مرحله نوزادی کاربرد دارد.

Everyday/neutral. Interchangeable in contexts referring to a baby's earliest life, e.g., 'in babyhood' can replace 'in infancy'. Used mostly for emphasis on the baby phase itself.

2noun (اسم)common
ابتدای کاردوره آغازین

آغاز یا مرحله نخستین یک موضوع، به‌ویژه یک روند یا فرآیند.

The beginning or early period of something, especially a development or process.

«این فناوری ده سال پیش در ابتدایی‌ترین مرحله بود.»

The technology was in its infancy ten years ago.

«این پروژه هنوز در مرحله آغازین است و نیاز به کار بیشتری دارد.»

The project is still in infancy and needs more work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
beginningآغاز

روزمره. اغلب می‌تواند جایگزین 'نوزادی' برای شروع یک چیز غیرزنده باشد، مثل «در آغاز» مقابل «در نوزادی آن». برای هر نقطه شروعی به‌طور کلی کاربرد دارد.

Everyday. Can often replace 'infancy' when talking about the start of something non-living, e.g., 'in the beginning' vs. 'in its infancy'. Used broadly for any starting point.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000