irresolute

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ir·res·o·lute/ɪˈrɛzəluːt/
ir-notresolutedetermined
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more irresolutesuperlative (عالی): most irresolute

صفت — بی‌تصمیم

بی‌تصمیممردددو دل

علامت شک یا دودلی؛ بدون قاطعیت.

Showing hesitation or uncertainty; lacking decisiveness.

«او در انتخاب شغل مردد بود.»

He was irresolute about choosing a career.

«رفتار دو دل او پروژه را به تأخیر انداخت.»

Her irresolute attitude delayed the project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hesitantمردد

متداول. بسیار مشابه، نشانه تردید یا تأخیر.

Common. Very similar, implies indecision or delay.

waveringمتزلزل

رسمی. نشان‌دهنده عدم قاطعیت در تصمیم.

Formal. Suggests lack of firmness in decision.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000