بازگشت

jumble

jum·ble/ˈdʒʌmbəl/
verb (فعل)common
past (گذشته): jumbledpast participle (مفعولی): jumbled-ing (حال): jumbling3rd (سوم): jumbles
در هم ریختنبه هم آمیختن

چیزها را به‌هم‌ریخته و نامنظم کنار هم قرار دادن.

To mix things together in a confused or messy way.

«مدارک روی میزم را به‌هم نریز.»

Don't jumble the papers on my desk.

«افکارش در روز پراسترس به‌هم ریخته بود.»

Her thoughts jumbled during the stressful day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
confuseسردرگم کردن

رایج. به معنای مبهم یا در هم کردن چیزهاست.

Common. To make things unclear or mixed up.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000