last thing one needs

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/læst θɪŋ wʌn nidz/
phrase (عبارت)common

عبارت — آخرین چیزی که آدم لازم دارد

آخرین چیزی که آدم لازم داردچیزی که فقط اوضاع را بدتر می‌کند

چیزی که آدم اصلاً به آن نیاز ندارد، چون وضعیت دشوار را بدتر می‌کند.

Something especially unwanted because it would make a difficult situation worse.

«کاغذبازی بیشتر آخرین چیزی است که لازم دارم.»

More paperwork is the last thing I need.

«پنچری آخرین چیزی بود که او لازم داشت.»

A flat tire was the last thing she needed.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000