بازگشت

lazing

laz·ing/ˈleɪzɪŋ/
lazeto spend time idly or relaxed-ingaction or process
verb (فعل)common
past (گذشته): lazedpast participle (مفعولی): lazed-ing (حال): lazing3rd (سوم): lazes
تنبل بودنآرام گذراندن وقت

گذران وقت به شکل آرام و تنبلانه

spending time in a relaxed, lazy way

«او بعدازظهر را کنار استخر به آرامی گذراند.»

She spent the afternoon lazing by the pool.

«تمام روز به تنبلی گذراندن می‌تواند خسته‌کننده باشد.»

Lazing around all day can be tiring.

تفاوت با واژه‌های مشابه
relaxingآرام شدن

رایج. وقتی معنی گذراندن وقت بدون تلاش می‌دهد قابل تعویض است.

Common. Often interchangeable when meaning spending time without effort.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000