leave behind

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

leave be·hind/liv bɪˈhaɪnd/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — جا گذاشتن

جا گذاشتنبا خود نبردن

کسی یا چیزی را هنگام رفتن با خود نبردن.

To go away without taking a person or thing with you.

«کلیدهایم را جا گذاشتم.»

I left my keys behind.

«او را در مدرسه جا گذاشتند.»

They left him behind at school.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — عقب گذاشتن

عقب گذاشتنپیشی گرفتن از

از کسی یا چیزی جلو زدن و آن را عقب‌تر گذاشتن.

To move ahead of someone or something so that it can no longer keep up.

«قطار از خودروها جلو زد.»

The train left the cars behind.

«مهارت او از مهارت من خیلی جلوتر بود.»

Her skills left mine behind.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000