leg
هر یک از اندامهایی که یک شخص یا حیوان با آن راه میرود و میایستد.
Each of the limbs on which a person or animal walks and stands.
«او پایش را در حین فوتبال شکست.»
“She broke her leg playing soccer.”
«سگ چهار پای قوی دارد.»
“The dog has four strong legs.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. اصطلاحی عمومیتر در آناتومی برای دست یا پا. 'پا' به طور خاص به اندامهای تحتانی برای حرکت اشاره دارد. 'پای شکسته' در مقابل 'از دست دادن یک اندام'.
Everyday. A more general anatomical term for an arm or leg. 'Leg' is specific to the lower extremities for locomotion. 'A broken leg' vs. 'Loss of a limb'.
متضادها
بخشی از یک سفر یا مسابقه.
A part of a journey or race.
«آنها مرحله اول سفر خود را به پایان رساندند.»
“They completed the first leg of their journey.”
«ورزشکار مرحله پایانی مسابقه امدادی را برد.»
“The athlete won the final leg of the relay race.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. اصطلاحی رسمیتر برای یک بخش متمایز از چیزی، از جمله سفرها. 'مرحله اول مسابقه' در مقابل 'بخشی از سفر'.
Formal. A more formal term for a distinct part of something, including journeys. 'The first leg of the race' vs. 'A segment of the trip'.
روزمره. اغلب برای فازها یا دورههای متمایز در یک فرآیند یا سفر بزرگتر، به ویژه در مسابقات یا پروژهها استفاده میشود. 'مرحله نهایی سفر' در مقابل 'مرحله نهایی پروژه'.
Everyday. Often used for distinct phases or periods within a larger process or journey, especially in races or projects. 'The final leg of the journey' vs. 'The final stage of the project'.