live off

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/lɪv ɔf/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — از راهِ چیزی زندگی کردن

از راهِ چیزی زندگی کردنخرج زندگی را از کسی گرفتن

یعنی پول، غذا یا پشتیبانی لازم برای زندگی را از کسی یا چیزی تأمین کنی.

To get the money, food, or support needed for living from a person or thing.

«او هنوز خرج زندگی‌اش را از پدر و مادرش می‌گیرد.»

He still lives off his parents.

«خیلی‌ها اینجا از راه زمین زندگی می‌کنند.»

Many people live off the land here.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dependوابسته بودن

روزمره. وقتی کسی به پشتیبانی وابسته است می‌تواند جایگزین شود؛ She depends on her parents درست است، اما مشخصاً تأمین زندگی از آن را نمی‌رساند.

Everyday. It can replace 'live off' when someone relies on support — 'She depends on her parents' works, but it does not specifically mean using that support to live.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000