make do

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/meɪk duː/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — سر کردن

سر کردنبه همان موجودی ساختن

با همان چیزهای موجود سر کردن، هرچند ایدئال نباشند.

To manage with what is available, even though it is not ideal.

«صندلی نداریم، پس با کوسن‌ها سر می‌کنیم.»

We have no chairs, so we'll make do with cushions.

«تا رسیدن لپ‌تاپ جدیدم می‌توانم سر کنم.»

I can make do until my new laptop arrives.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000