make good
/meɪk ɡʊd/
1phrasal verb (فعل عبارتی)informal
فعل عبارتی — موفق شدن
موفق شدنپیشرفت کردن
بهویژه پس از شروعی سخت، موفق شدن و جایگاه خوبی پیدا کردن.
To become successful, especially after a difficult start.
«او برای موفق شدن به خارج رفت.»
“She went abroad to make good.”
«او سخت کار کرد تا در کسبوکار پیشرفت کند.»
“He worked hard to make good in business.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)formal
فعل عبارتی — جبران کردن
جبران کردنخسارت را پرداختن
خسارت یا کمبودی را جبران کردن.
To repair damage or compensate for a loss.
«شرکت خسارت را جبران کرد.»
“The company made good the damage.”
«او قول داد زیانهای ما را جبران کند.»
“He promised to make good our losses.”