بازگشت

malfunctions

mal·func·tions/ˌmælˈfʌŋk.ʃənz/
mal-bad, faultyfunctionto work, operate
1noun (اسم)common
plural (جمع): malfunctions
اختلال‌هاخرابی‌ها

ناتوانی در عملکرد صحیح یا مورد انتظار.

Failures to work properly or as expected.

«دستگاه در طول آزمایش چندین خرابی داشت.»

The machine experienced several malfunctions during testing.

«اختلال‌ها می‌توانند باعث تأخیر در تولید شوند.»

Malfunctions can cause delays in production.

تفاوت با واژه‌های مشابه
failuresشکست‌ها

رایج. در بسیاری از موقعیت‌های عدم عملکرد قابل تعویض است.

Common. Can replace 'malfunctions' in many contexts of failure to work.

2verb (فعل)common
past (گذشته): malfunctionedpast participle (مفعولی): malfunctioned-ing (حال): malfunctioning3rd (سوم): malfunctions
کار نکردنخراب شدن

عملکرد نادرست داشتن یا خراب شدن.

To fail to function properly.

«دستگاه زمانی که خیلی سرد است، کار نمی‌کند.»

The device malfunctions when it's too cold.

«چراغ‌های هشدار روشن شدند وقتی موتور خراب شد.»

Warning lights came on when the engine malfunctioned.

تفاوت با واژه‌های مشابه
failشکست خوردن

رایج. اغلب به جای malfunction به عنوان فعل به کار می‌رود.

Common. Often interchangeable with malfunction as a verb.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000