ناتوانی در عملکرد صحیح یا مورد انتظار.
Failures to work properly or as expected.
«دستگاه در طول آزمایش چندین خرابی داشت.»
“The machine experienced several malfunctions during testing.”
«اختلالها میتوانند باعث تأخیر در تولید شوند.»
“Malfunctions can cause delays in production.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. در بسیاری از موقعیتهای عدم عملکرد قابل تعویض است.
Common. Can replace 'malfunctions' in many contexts of failure to work.
عملکرد نادرست داشتن یا خراب شدن.
To fail to function properly.
«دستگاه زمانی که خیلی سرد است، کار نمیکند.»
“The device malfunctions when it's too cold.”
«چراغهای هشدار روشن شدند وقتی موتور خراب شد.»
“Warning lights came on when the engine malfunctioned.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اغلب به جای malfunction به عنوان فعل به کار میرود.
Common. Often interchangeable with malfunction as a verb.