meant to

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/mɛnt tu/
1phrase (عبارت)common

عبارت — قرار بودن

قرار بودنقصد داشتن

قصد یا برنامه انجام دادن کاری را داشتن.

intended or planned to do something.

«قرار بود دیشب به تو زنگ بزنم.»

I meant to call you last night.

«او قصد داشت امروز گزارش را تمام کند.»

She meant to finish the report today.

2phrase (عبارت)common

عبارت — برایِ ... بودن

برایِ ... بودندر نظر گرفته شدن برای

برای هدف یا شخص خاصی طراحی شده یا انتظار می‌رود چنین باشد.

designed, suitable, or expected for a particular purpose or person.

«این راهنما برای کمک به دانشجویان جدید در نظر گرفته شده است.»

This guide is meant to help new students.

«این کفش‌ها طوری ساخته شده‌اند که دوام بیاورند.»

These shoes are meant to last.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000