بازگشت

musty

/ˈmʌsti/
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): mustiersuperlative (عالی): mustiest
کهنه‌بوکپک‌زده

دارای بوی کهنه، کپک‌زده یا مرطوب.

Having a stale, moldy, or damp smell.

«بعد از باران، زیرزمین بوی کهنه می‌داد.»

The basement had a musty smell after the rain.

«کتاب‌های قدیمی بوی کهنه داشتند اما هنوز قابل خواندن بودند.»

The old books smelled musty but were still readable.

تفاوت با واژه‌های مشابه
staleکهنه

روزمره. معنی مشابه ولی بیشتر برای غذا یا هوا به کار می‌رود تا بوی اشیاء.

Everyday. Similar meaning but may be used more for food or air than smell of objects.

moldyکپک‌زده

روزمره. اشاره مستقیم‌تر به وجود کپک، در زمینه مشابه.

Everyday. More direct reference to presence of mold, very similar in context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000