بازگشت

obviousness

ob·vi·ous·ness/ˈɒbviəsnəs/
obviouseasily perceived or understood-nessstate, quality, or condition
noun (اسم)common
واضح بودنآشکار بودنبدیهی بودن

کیفیت یا حالت واضح و آشکار بودن چیزی که به راحتی قابل فهم یا تشخیص است.

The quality or state of being easily perceived, understood, or recognized.

«واضح بودن اشتباه او همه را متعجب کرد.»

The obviousness of her mistake surprised everyone.

«او واضح بودن مشکل را انکار کرد.»

He denied the obviousness of the problem.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clarityوضوح

متداول. وقتی منظور وضوح اطلاعات یا بیان است می‌تواند جایگزین obviousness شود، مانند «وضوح استدلال»، اما کمتر برای دیداری بودن استفاده می‌شود.

Common. Can replace obviousness when referring to the clearness of information or expression, e.g., 'the clarity of the argument'; but less used for physical visibility.

evidenceشواهد

متداول. نشان‌دهنده حقایقی است که چیزی را واضح می‌کند، اما بیشتر به شواهد واقعی یا عینی اشاره دارد تا خود کیفیت واضح بودن.

Common. Represents facts that make something clear or obvious, but is usually a physical or factual basis rather than the quality of being obvious itself.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000