occur frequently

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

oc·cur fre·quent·ly/əˈkɜr ˈfrikwəntli/
phrase (عبارت)formal

عبارت — مکرراً رخ دادن

مکرراً رخ دادنزیاد اتفاق افتادن

زیاد یا به‌دفعات رخ دادن.

To happen often.

«قطع برق در زمستان زیاد رخ می‌دهد.»

Power cuts occur frequently in winter.

«این خطاها در گزارش‌های جدید مکرراً دیده می‌شوند.»

These errors occur frequently in new reports.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000