on hold

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn hoʊld/
1phrase (عبارت)common

عبارت — در حالت تعلیق

در حالت تعلیقموقتاً متوقف

موقتاً به تأخیر افتاده یا متوقف شده بودن.

Temporarily delayed or paused.

«پروژه تا آوریل در حالت تعلیق است.»

The project is on hold until April.

«برنامه‌هایشان فعلاً متوقف شده است.»

Their plans are on hold for now.

2phrase (عبارت)common

عبارت — پشت خط منتظر بودن

پشت خط منتظر بودندر انتظار روی خط

پیش از صحبت با کسی در خط تلفن منتظر ماندن.

Waiting on a telephone line before speaking to someone.

«بیست دقیقه پشت خط منتظر ماندم.»

I was on hold for twenty minutes.

«لطفاً برای صحبت با کارشناس پشت خط بمانید.»

Please stay on hold for an agent.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000