on one's last legs

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn wʌnz læst lɛɡz/
phrase (عبارت)informal

عبارت — رو به پایان

رو به پایاندر حال از پا افتادن

در آستانهٔ مرگ، از کار افتادن یا فرسودگی کامل بودن.

Near death, failure, or complete exhaustion.

«بعد از پیاده‌روی، دیگر رمقی نداشتم.»

After the hike, I was on my last legs.

«آن ماشین قدیمی دیگر دارد از کار می‌افتد.»

That old car is on its last legs.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000