on one's last legs
/ɑn wʌnz læst lɛɡz/
phrase (عبارت)informal
عبارت — رو به پایان
رو به پایاندر حال از پا افتادن
در آستانهٔ مرگ، از کار افتادن یا فرسودگی کامل بودن.
Near death, failure, or complete exhaustion.
«بعد از پیادهروی، دیگر رمقی نداشتم.»
“After the hike, I was on my last legs.”
«آن ماشین قدیمی دیگر دارد از کار میافتد.»
“That old car is on its last legs.”