on the spot

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn ðə spɑt/
1phrase (عبارت)common

عبارت — همان‌جا

همان‌جافوراً

همان لحظه و بدون فرصتِ آماده‌شدن.

Immediately, without delay or preparation.

«او همان لحظه به پرسش جواب داد.»

She answered the question on the spot.

«مدیر او را فوراً استخدام کرد.»

The manager hired him on the spot.

2phrase (عبارت)common

عبارت — در محل

در محلهمان‌جا

در همان محلِ وقوعِ اتفاق.

At the exact place where something happens.

«پلیس در محل از شاهدان پرس‌وجو کرد.»

Police questioned witnesses on the spot.

«پزشک همان‌جا او را درمان کرد.»

The doctor treated him on the spot.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000