on top of

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn tɑp əv/
1preposition (حرف اضافه)common

حرف اضافه — رویِ

رویِبر فرازِ

مستقیماً بالای چیزی و در تماس با آن.

Directly above and touching something.

«کتاب روی میز است.»

The book is on top of the table.

«جعبه را روی قفسه بگذار.»

Put the box on top of the shelf.

2phrase (عبارت)informal

عبارت — مسلط بر

مسلط بردر جریانِ

کاملاً در جریانِ کار بودن و توانایی رسیدگی به آن را داشتن.

Fully aware of and able to deal with a task or situation.

«او کاملاً از پس تکالیفش برمی‌آید.»

She is on top of her assignments.

«من کاملاً در جریان آخرین تغییرات هستم.»

I am on top of the latest changes.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000