out of fix

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/aʊt əv fɪks/
phrase (عبارت)dated

عبارت — خراب بودن

خراب بودناز کار افتاده بودن

در وضعیتِ درستِ کارکردن یا تعمیر نبودن.

Not in proper working order or repair.

«آن ساعت هفته‌هاست خراب است.»

The clock has been out of fix for weeks.

«دروازه بعد از طوفان از کار افتاده بود.»

The gate was out of fix after the storm.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000