out of fix
/aʊt əv fɪks/
phrase (عبارت)dated
عبارت — خراب بودن
خراب بودناز کار افتاده بودن
در وضعیتِ درستِ کارکردن یا تعمیر نبودن.
Not in proper working order or repair.
«آن ساعت هفتههاست خراب است.»
“The clock has been out of fix for weeks.”
«دروازه بعد از طوفان از کار افتاده بود.»
“The gate was out of fix after the storm.”