out of touch
/aʊt əv tʌtʃ/
1phrase (عبارت)common
عبارت — بیخبر از هم
بیخبر از همدر ارتباط نبودن
یعنی دیگر با کسی در ارتباط نیست.
No longer in communication with someone.
«من دیگر با همکلاسیهای قدیمیام در ارتباط نیستم.»
“I am out of touch with my old classmates.”
«آنها بهمرور ارتباطشان را از دست دادند.»
“They grew out of touch over time.”
2phrase (عبارت)common
عبارت — دور از واقعیت
دور از واقعیتبیخبر از زمانه
یعنی از اندیشهها، نیازها یا واقعیتهای امروز آگاه نیست.
Not aware of current ideas, needs, or realities.
«این سیاست از واقعیت دور است.»
“The policy is out of touch with reality.”
«او انگار از خواستههای رأیدهندگان جوان بیخبر است.»
“He seems out of touch with young voters.”