بازگشت

pad

/pæd/
1noun (اسم)common
plural (جمع): pads
بالشتکلایه محافظ

قطعه‌ای نرم و بالشتکی برای محافظت یا راحتی

A soft, cushioned piece of material used for protection or comfort

«او برای راحتی یک بالشتک زیر زانویش گذاشت.»

She placed a pad under her knee for comfort.

«کلاه ایمنی داخلش یک بالشتک فومی برای محافظت از سر دارد.»

The helmet has a foam pad inside to protect the head.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cushionکوسن

روزمره و رایج. معمولا به شی نرمی بزرگ‌تر برای نشستن یا تزئین اشاره دارد؛ لزوما برای محافظت نیست. «یک کوسن روی صندلی بگذار» مناسب است، اما «کوسن بپوش» نه.

Common everyday. Similar to pad but usually refers to a larger soft object for sitting or decoration; not always for protection. 'Place a cushion on the chair' works, but not 'wear a cushion'.

matزیرانداز

روزمره و رایج. معمولا قطعه‌ای صاف برای پوشاندن زمین یا سطح است که کمتر نرم از پد است. وقتی منظور بالشتک محافظ است، قابل تعویض نیست.

Common and everyday. Usually a flat piece for covering a floor or surface, less soft than a pad. Not interchangeable when the meaning is protective padding.

2verb (فعل)common
past (گذشته): paddedpast participle (مفعولی): padded-ing (حال): padding3rd (سوم): pads
بالشتک‌گذاری کردنپر کردن با مواد نرم

چیزی را با ماده نرم پر کردن تا ضخیم‌تر یا راحت‌تر شود

To fill or stuff something with soft material to make it thicker or more comfortable

«او جیب‌هایش را با لباس‌های اضافی پر کرد.»

He padded his pockets with extra clothes.

«آنها دیوارها را برای عایق صدا بالشتک‌گذاری کردند.»

They padded the walls for soundproofing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cushionبه کوسن مجهز کردن

رایج. معمولا به همان معنا برای اضافه کردن نرمی به چیزی استفاده می‌شود. «او صندلی را با بالش راحت کرد» هم مشابه است.

Common. Used similarly for adding softness to something. 'She cushioned the chair with a pillow' works similarly.

stuffپر کردن

رایج. به معنی پر کردن چیزی تا حد تنگ، نه لزوما با مواد نرم. کلی‌تر از pad است.

Common. Means to fill something tightly, not necessarily soft materials. More general than 'pad'.

متضادها
3noun (اسم)common
plural (جمع): pads
دفترچه یادداشتسطح زیرماوس

سطح صاف یا لایه‌ای که برای نوشتن یا قرار دادن دستگاه استفاده می‌شود

A flat surface or cushion used for writing or supporting a device

«لطفا اسم خود را روی دفترچه یادداشت بنویسید.»

Please write your name on the notepad.

«زیرماوس به حرکت روان موس کمک می‌کند.»

The mouse pad helps the mouse move smoothly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
notepadکاغذ یادداشت

رایج. به طور خاص کتابچه‌ای کوچک برای یادداشت است، نه سطحی برای دستگاه‌ها. وقتی منظور سطح زیر دستگاه است قابل تعویض نیست.

Common. Specifically a small book for notes, not a surface for devices. Not interchangeable when meaning support surface.

4noun (اسم)informal
plural (جمع): pads
خانهآشیانهمحل زندگی

محل زندگی یا خانه یک فرد، معمولا به طور غیررسمی

A living space or home of a person, usually informal

«او ما را به خانه‌اش برای مهمانی دعوت کرد.»

He invited us to his pad for a party.

«بعد از کار به خانه‌ام برگشتم تا استراحت کنم.»

After work, I went back to my pad to relax.

تفاوت با واژه‌های مشابه
placeمکان

بسیار رایج و غیررسمی. کلمه‌ای عمومی برای هر موقعیت مکانی. وقتی یعنی خانه قابل تعویض است ولی کمتر غیررسمی است.

Very common and informal. General word for any location. Interchangeable when meaning 'home' but less informal.

flatآپارتمان

رایج و غیررسمی، مخصوصا در انگلیسی بریتانیایی. دقیق‌تر از pad که هر نوع خانه می‌تواند باشد.

Common and informal, especially in British English. More specific than pad which can mean any home style.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000