بازگشت

mat

/mæt/
1noun (اسم)common
plural (جمع): mats
پادریزیرانداز

قطعه‌ای تخت از جنس مختلف که روی زمین یا سطح گذاشته می‌شود برای پاک کردن پا یا نشستن.

A flat piece of material placed on a floor or other surface for wiping feet or sitting.

«لطفاً کفش‌هایت را روی پادری پاک کن.»

Please wipe your shoes on the mat.

«او راحت روی زیرانداز نشست.»

She sat comfortably on the mat.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rugقالیچه

روزمره. شبیه mat است ولی معمولاً بزرگ‌تر و تزئینی است. rug بیشتر برای دکور، mat برای کاربرد مثل پاک کردن پا.

Everyday. Similar to mat but usually larger and decorative. 'Rug' is more for decoration, 'mat' for utility like wiping feet.

doormatزیرپایی

روزمره. نوع خاصی از mat که در ورودی استفاده می‌شود برای پاک کردن پا. دقیق‌تر از mat است.

Everyday. A specific type of mat used outside or inside a door to wipe feet. More specific than 'mat'.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): mats
زیرانداز ورزشیمت ورزشی

قطعه‌ای کوچک برای محافظت از سطح، مثل برای ورزش یا فعالیت‌های ورزشی.

A small piece of material used to protect a surface, such as for exercise or sports.

«او روی زیرانداز یوگا خوابید.»

He lay down on the yoga mat.

«برای محافظت از کف هنگام ورزش از زیرانداز استفاده کن.»

Use a mat to protect the floor during exercise.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exercise matزیرانداز ورزش

روزمره/فنی. مخصوص تمرین یا یوگا است، ولی در بافت ورزشی با mat قابل جایگزینی است.

Everyday/technical. More specific for workout or yoga, but interchangeable with 'mat' in sports contexts.

3verb (فعل)common
past (گذشته): mattedpast participle (مفعولی): matted-ing (حال): matting3rd (سوم): mats
گرفتگیفشرده شدن

گره خوردن یا فشرده شدن به صورت یک توده متراکم و ضخیم.

To tangle or press into a dense, thick mass.

«موهایش بعد از شنا به راحتی گره می‌خورند.»

Her hair mats easily after swimming.

«چمن‌ها بعد از باران شدید متراکم می‌شوند.»

The grass mats together after heavy rain.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tangleدر هم پیچیدن

روزمره. وقتی مو یا الیاف به هم گره خورده‌اند قابل جایگزینی با mat است. برای فشردن کمتر کاربرد دارد.

Everyday. Interchangeable with 'mat' for hair or fibers when describing confusion or knots. Less used for pressing down.

clumpگلّه شدن

غیررسمی. بیشتر به تشکیل توده ضخیم اشاره دارد. وقتی بخواهند ضخامت یا گلّگی را بگویند جایگزین mat می‌شود.

Informal. Focuses more on forming a thick bunch or cluster. Can replace 'mat' when emphasizing lumpiness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000