بازگشت

pastime

/ˈpæs.taɪm/
pasttime gone bytimea period or moment
noun (اسم)common
سرگرمیتفریح

فعالیّتی که به‌طور مرتب برای سرگرمی در اوقات فراغت انجام می‌شود.

An activity done regularly for enjoyment during free time.

«خواندن سرگرمی مورد علاقه او در آخر هفته است.»

Reading is her favorite pastime on weekends.

«باغبانی برای او به تفریحی آرام‌بخش تبدیل شد.»

Gardening became a relaxing pastime for him.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hobbyسرگرمی

واژه‌ای روزمره که تقریباً با pastime هم‌معناست اما معمولاً علاقه جدّی‌تر را نشان می‌دهد — مثل «سرگرمی من نقاشی است» در مقابل «سرگرمی من تماشای تلویزیون است».

Common everyday word. Nearly synonymous with pastime but often implies a more serious interest or collection activity — 'My hobby is painting' vs. 'My pastime is watching TV.'

recreationتفریح

رسمی‌تر است و به فعالیت‌های برای استراحت و لذت اشاره دارد که در بافت‌های رسمی با pastime قابل تعویض است.

More formal. Means activities done to relax and enjoy, interchangeable with pastime in formal contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000