plug in

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/plʌɡ ɪn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — به برق زدن

به برق زدنوصل کردن

وسیلهٔ برقی را به برق وصل کردن.

To connect electrical equipment to a power supply.

«پیش از روشن‌کردن چراغ، آن را به برق بزن.»

Plug in the lamp before you switch it on.

«گوشی‌ام را در محل کار به برق زدم.»

I plugged in my phone at work.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — متصل کردن

متصل کردنوصل شدن

دستگاهی را برای فرستادن یا دریافت داده به دستگاه دیگر وصل کردن.

To connect an electronic device so that it can exchange data.

«برای کپی‌کردن فایل‌ها، درایو را وصل کن.»

Plug in the drive to copy the files.

«اسکنر از طریق یو‌اس‌بی وصل می‌شود.»

The scanner plugs in through USB.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000