بازگشت

pressed

/prɛst/
adjective (صفت)common
مجبورتحت فشار

مجبور یا تحت فشار برای انجام کاری بودن.

Forced or urged to do something.

«او احساس فشار برای تصمیم‌گیری داشت.»

He felt pressed to make a decision.

«او تحت فشار زمان بود تا کار را تمام کند.»

She was pressed by time to finish the task.

تفاوت با واژه‌های مشابه
compelledمجبور

رایج. معنی مشابه، اغلب رسمی.

Common. Similar meaning, often formal.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000