pressed for time

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/prɛst fər taɪm/
phrase (عبارت)common

عبارت — وقت کم داشتن

وقت کم داشتنتحت فشار زمانی بودن

آن‌قدر وقت کم داشتن که نتوان کاری را با آرامش انجام داد.

Having very little time available to do something.

«وقتم کم است، پس بیا تاکسی بگیریم.»

I'm pressed for time, so let's take a taxi.

«پیش از پروازش وقت خیلی کمی داشت.»

She was pressed for time before her flight.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000