بازگشت

price

/praɪs/
1noun (اسم)common
plural (جمع): prices
قیمتبها

مقدار پولی که برای چیزی مورد انتظار، نیاز یا پرداخت می‌شود.

The amount of money expected, required, or given in payment for something.

«قیمت بنزین اخیراً افزایش یافته است.»

The price of gas has increased recently.

«قیمت بلیت کنسرت چقدر است؟»

What's the price for a ticket to the concert?

تفاوت با واژه‌های مشابه
costهزینه

روزمره. «هزینه» اغلب به مخارجی اشاره دارد که فروشنده برای تولید یا خرید یک کالا متحمل می‌شود، یا به کل مخارج شامل هزینه‌های اضافی (مانند هزینه‌های حمل و نقل). «قیمت» چیزی است که خریدار می‌پردازد. آنها نزدیک به هم هستند اما همیشه قابل تعویض نیستند. مثال: «قیمت ماشین ۲۰ هزار دلار است، اما هزینه برای نمایندگی ۱۸ هزار دلار بود.»

Everyday. 'Cost' often refers to the expense incurred by the seller to produce or acquire an item, or the total expenditure including additional fees (e.g., shipping costs). 'Price' is what the buyer pays. They are closely related but not always interchangeable. 'The price of the car is $20,000, but the cost to the dealership was $18,000.'

rateنرخ

رایج. «نرخ» معمولاً به قیمتی ثابت در هر واحد اندازه‌گیری، زمان یا مقدار اشاره دارد (مثلاً «نرخ ساعتی»، «نرخ ارز»). معمولاً برای قیمت کلی یک کالای واحد استفاده نمی‌شود. مثال: «قیمت این پیراهن چقدر است؟» در مقابل «نرخ ساعتی شما برای مشاوره چقدر است؟»

Common. 'Rate' usually refers to a price fixed per unit of measure, time, or quantity (e.g., 'hourly rate', 'exchange rate'). It's not typically used for a single item's total price. 'What is the price of this shirt?' vs. 'What is your hourly rate for consulting?'

2verb (فعل)common
past (گذشته): pricedpast participle (مفعولی): priced-ing (حال): pricing3rd (سوم): prices
قیمت‌گذاری کردنبها تعیین کردن

مقدار پولی که برای چیزی مورد نیاز یا انتظار است را تعیین کردن.

To determine the amount of money required or expected for something.

«فروشگاه تصمیم گرفت لوازم الکترونیکی جدید را با قیمت رقابتی تعیین کند.»

The store decided to price the new electronics competitively.

«این اقلام دست‌ساز را چگونه باید قیمت‌گذاری کنیم؟»

How should we price these handmade items?

تفاوت با واژه‌های مشابه
valueارزش‌گذاری کردن

رسمی. ارزیابی ارزش یا اهمیت چیزی که ممکن است منجر به تعیین قیمت شود، اما «ارزش‌گذاری» یک ارزیابی عمیق‌تر را شامل می‌شود، نه صرفاً تعیین قیمت فروش. شما یک عتیقه را ارزش‌گذاری می‌کنید، سپس برای آن قیمت تعیین می‌کنید.

Formal. To assess the worth or importance of something, which might lead to determining a price, but 'value' implies a deeper appraisal, not just setting a sale price. You value an antique, then you price it.

chargeمطالبه کردن

رایج. درخواست مبلغی مشخص به عنوان پرداخت. در حالی که «قیمت‌گذاری» ارزش پولی کلی را تعیین می‌کند، «مطالبه کردن» عمل درخواست آن مبلغ از مشتری است. یک مغازه اجناس خود را قیمت‌گذاری می‌کند، سپس از مشتریان هزینه را مطالبه می‌کند.

Common. To ask for a specific amount as payment. While 'price' sets the general monetary value, 'charge' is the act of asking for that amount from a customer. A shop prices its goods, then charges customers.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000