put the kibosh on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

put the ki·bosh on/pʊt ðə ˈkaɪbɑːʃ ɑːn/
phrase (عبارت)informal

عبارت — جلوی چیزی را گرفتن

جلوی چیزی را گرفتنبه چیزی پایان دادن

برنامه یا فعالیتی را متوقف یا منتفی کردن.

To stop, prevent, or end a plan or activity.

«باران برنامهٔ پیک‌نیک ما را منتفی کرد.»

Rain put the kibosh on our picnic.

«وتو به آن پیشنهاد پایان داد.»

The veto put the kibosh on the proposal.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000