rarely

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

rare·ly/ˈrerli/
rareuncommon / infrequent-lyforms adverbs from adjectives
adverb (قید)commontype (نوع): frequencyadjective (صفت): rareposition (جایگاه): middle

قید — بندرت

بندرتبه ندرت

تقریباً هرگز؛ بسیار بندرت و به ندرت اتفاق می‌افتد.

Almost never; very infrequently.

«او به ندرت بیرون غذا می‌خورد چون آشپزی خانه را ترجیح می‌دهد.»

She rarely eats out because she prefers home cooking.

«این روزها به ندرت تلویزیون تماشا می‌کنم.»

I rarely watch television these days.

تفاوت با واژه‌های مشابه
seldomبندرت

رسمی یا ادبی. بیشتر مواقع جایگزین rarely می‌شود اما حالتی رسمی‌تر یا شاعرانه دارد. مثلاً «او بندرت بیرون می‌رود» به جای «او به ندرت بیرون می‌رود».

Formal or literary. Can replace 'rarely' in most contexts but sounds more formal or poetic. For example, 'He seldom goes out' works instead of 'He rarely goes out'.

infrequentlyبه ندرت

رسمی. معمولاً با rarely قابل تعویض است اما کمتر در گفتار روزمره کاربرد دارد. برای نوشتار رسمی مناسب‌تر است.

Formal. Usually interchangeable with 'rarely' but less common in everyday speech. Suitable for formal writing.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000