بازگشت

rigid

rig·id/ˈrɪdʒ.ɪd/
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more rigidsuperlative (عالی): most rigid
صلبسفت

غیرقابل انعطاف یا خم شدن؛ سخت و خشک.

Not able to bend or be flexible; stiff.

«میله فلزی سفت بود و نمی‌توانست خم شود.»

The metal bar was rigid and could not bend.

«او نسبت به قوانین نگرش سختگیرانه‌ای دارد.»

She has a rigid attitude towards rules.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stiffسفت

روزمره. اغلب قابل تعویض، ولی stiff می‌تواند ناراحتی را هم برساند.

Everyday. Often interchangeable, but 'stiff' can imply discomfort.

inflexibleغیرقابل انعطاف

رسمی. معنای مشابه، بر نپذیرفتن تغییر تأکید دارد.

Formal. Similar meaning, emphasizes unwillingness to change.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000