بازگشت

roughen

rough·en/ˈrʌfən/
roughhaving an uneven or coarse surface-ento make or become
verb (فعل)common
زبر کردنناهموار کردن

سطحی را ناهموار، زبر یا کمتر صاف کردن.

To make a surface uneven, coarse, or less smooth.

«نجار از کاغذ سنباده استفاده کرد تا سطح چوب را زبر کند.»

The carpenter used sandpaper to roughen the wood surface.

«هنرمند برای ایجاد بافت سطح بوم را زبر کرد.»

The artist roughened the canvas to give it texture.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scuffخراش دادن

غیررسمی. فقط برای ایجاد خراش‌های کوچک یا ناصاف کردن سطح با خراشیدن. به ایجاد زبری کامل سطح اشاره ندارد.

Informal. Only for slight surface damage or making rough by scraping. 'Scuff' implies minor marks, not intentional roughening of entire surface.

scratchخش انداختن

روزمره. معمولاً به آسیب تصادفی سطح اشاره دارد، نه ایجاد بافت عمدی. به ندرت در جای 'roughen' در موقعیت‌های عمدی به کار می‌رود.

Everyday. Usually accidental surface damage, not deliberate texturing. Less interchangeable with 'roughen' in deliberate contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000