بازگشت

ruly

ru·ly/ˈruːli/
ruleto control or govern-ycharacterized by or inclined to
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): ruliersuperlative (عالی): ruliest
مطیعمنظمقابل کنترل

رفتار منظم و پیروی‌کننده از قوانین؛ مطیع و مرتب

Behaving well and following rules; orderly and obedient

«کودکان مطیع با آرامش در کلاس نشستند.»

The ruly children sat quietly in class.

«او یک سگ رام دارد که از دستورات پیروی می‌کند.»

She has a ruly dog that obeys commands.

تفاوت با واژه‌های مشابه
obedientمطیع

روزمره. وقتی تأکید بر پیروی دقیق از دستورات است جایگزین مناسبی است، مثلاً بچه مطیع معمول است، ولی بچه رام بیشتر به رفتار منظم اشاره دارد.

Common. Can replace 'ruly' when emphasizing following commands exactly, e.g. 'obedient child' fits naturally, but 'ruly child' stresses orderly behavior.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000