run into a brick wall

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

run in·to a brick wall/rʌn ˈɪntu ə brɪk wɔl/
phrase (عبارت)informal

عبارت — به بن‌بست خوردن

به بن‌بست خوردنبه مانع جدی برخوردن

به مانعی رسیدن که ادامهٔ پیشرفت را ناممکن می‌کند.

To reach a point where progress becomes impossible because of an obstacle.

«برنامه‌هایمان در جلسهٔ شورا به بن‌بست خورد.»

Our plans ran into a brick wall at the council meeting.

«او هنگام گرفتن تأیید با مانع جدی روبه‌رو شد.»

She ran into a brick wall while seeking approval.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000