sick to death

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˌsɪk tə ˈdɛθ/
phrase (عبارت)informal

عبارت — به ستوه آمدن

به ستوه آمدنجان‌به‌لب شدن

از کسی یا چیزی به‌شدت خسته، کلافه یا بیزار بودن.

Extremely bored, annoyed, or fed up with someone or something.

«از این تأخیرها واقعاً جان‌به‌لب شده‌ام.»

I'm sick to death of these delays.

«او از بهانه‌های او به‌شدت خسته شده است.»

She is sick to death of his excuses.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000