بازگشت

silvered

sil·vered/ˈsɪlvərd/
silverthe metal silver-edpast tense or adjective-forming suffix
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more silveredsuperlative (عالی): most silvered
نقره‌ای شدهروکش نقره‌ای

پوشیده شده یا رنگ گرفته با لایه یا ظاهر نقره‌ای.

Covered or tinted with a silvery layer or appearance.

«موهای نقره‌ای رنگش در نور خورشید می‌درخشید.»

Her silvered hair shimmered in the sunlight.

«سطح دریاچه در سپیده‌دم نقره‌ای رنگ به نظر می‌رسید.»

The lake had a silvered surface at dawn.

تفاوت با واژه‌های مشابه
silveryنقره‌ای

به چیزی که رنگ یا درخشش نقره دارد اشاره می‌کند.

Describes something having the color or shine of silver.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000