بازگشت
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more silveredsuperlative (عالی): most silvered
نقرهای شدهروکش نقرهای
پوشیده شده یا رنگ گرفته با لایه یا ظاهر نقرهای.
Covered or tinted with a silvery layer or appearance.
«موهای نقرهای رنگش در نور خورشید میدرخشید.»
“Her silvered hair shimmered in the sunlight.”
«سطح دریاچه در سپیدهدم نقرهای رنگ به نظر میرسید.»
“The lake had a silvered surface at dawn.”
تفاوت با واژههای مشابه
silvery— نقرهای
به چیزی که رنگ یا درخشش نقره دارد اشاره میکند.
Describes something having the color or shine of silver.