sink in

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/sɪŋk ɪn/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — جا افتادن

جا افتادنبه ذهن نشستن

کم‌کم کاملاً فهمیده یا باورپذیر شدن.

To gradually become fully understood or believed.

«مدتی طول کشید تا خبر برایم جا بیفتد.»

The news took time to sink in.

«بگذار این هشدار خوب به ذهنت بنشیند.»

Let the warning sink in.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000