sit back

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/sɪt bæk/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — لم دادن

لم دادنآرام گرفتن

تکیه دادن و با خیال راحت استراحت کردن.

To relax by leaning back or doing nothing active.

«لم بده و از فیلم لذت ببر.»

Sit back and enjoy the movie.

«او با یک فنجان چای لم داد.»

He sat back with a cup of tea.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — کنار گود نشستن

کنار گود نشستندست روی دست گذاشتن

بدون دخالت یا اقدام، فقط اتفاق‌ها را تماشا کردن.

To watch events without becoming involved or taking action.

«نمی‌توانیم وقتی آن‌ها مشکل دارند دست روی دست بگذاریم.»

We cannot sit back while they struggle.

«او کنار نشست و دعوا را تماشا کرد.»

She sat back and watched the argument.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000